ابراهيم عاملي ( موثق )

61

تفسير عاملي ( فارسي )

با يكديگر كه بعضى سبب است و علت براى ديگرى و تا دسته ى اوّل رها نشود ديگرى بجاى خود باقى است ولى در اصل اجبار نيست و مىتوان به زودى از آن دست برداشت و تقليد و سرسختى را رها كرد تا علم و معرفت پيدا شود ، چنان كه بيشتر آن مردم اين حقيقت را درك كردند و بتدريج به راه راست رفتند و نفرى چند كه كورى و نادانى را برگزيدند باندك مدّت در جنگ بدر و ديگر حوادث نابود شدند . سخن ما : اين اشعار مثنوى است در دفتر اوّل براى گفتگوى نوح با مردم : بنگريد اى سركشان من من نيم من ز جان مردم بجانان ميزيم چون ز جان مردم بجانان زنده ام نيست مرگم تا ابد پاينده ام چون بمردم از حواسّ بو البشر حقّ مرا شد سمع و ادراك و بصر چونكه من من نيستم ايندم ز هواست پيش اين دم هر كه دم زد كافر او است هست اندر نقش اين روباه شير سوى اين روبه نشايد شد دلير گر ز روى صورتش مىنگروى غرش شيران از او مىنشنوى گر نبودى نوح را از حقّ يدى « 1 » پس جهانى را چسان بر هم زدى صد هزاران شير بود اندر تنى هر دو عالم را همى ديد ارزنى او برون رفته بد از ما و منى او چو آتش بود و عالم خرمنى

--> ( 1 ) يد : بمعنى دست و قدرت و نيرو كه در اين شعر به معناى دوّم استعمال شده است .